هدف، اصل اول از اصول دمینگ، بخش 3

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

مطالعات موردی:

دراواسط قرن بیستم دولت تایلند تصمیم به احداث بزرگ راهی عظیم گرفت درمسیر این بزرگراه دهکده ای ودر این دهکده معبدی وجود داشت با محرابی کوچک ودولت برای اجرای برنامه خود ناگزیر از جابجبایی این محراب همراه با اثاثیه اش بوداز جمله یک مجسمه بودا به ارتفاع بیش از 3 متر.

دولت با استفاده از جرثقیل طی چند مرحله اقدام به انتقال معبد کرد. به هنگام انتقال مجسمه بودا به مکان جدید سفال مجسمه شروع به فرو ریختن کرد ناگفته پیداست که  مشاهده این صحنه چه هراسی در دل مردم برانگیخت. چرا که می دیدند نماد مذهب باارزششان در حال تخریب است هرچه کارگران تلاش کردند تا از این فاجعه جلوگیری کنند موفق نشدند تا این که مجسمه کاملا از هم پاشید.

اما این پایان ماجرا نبود ناگهان کارگران دست از کار کشیدند و خیره به تماشا ایستادند باور کردنی نبود  در پس تل خاک به جا مانده از مجسمه ,طلای خالصی بود که ناگهان در برابر دیدگان همه شروع به درخشیدن کرد. تا قبل از این ماجرا این مجسمه حدود پنجاه هزار دلار ارزش داشت اما حالا ارزشی میلیونی داشت در ضمن این ماجرا هرساله هزاران گردشگر را به این منطقه میکشاند. آن اتفاق به ظاهر شوم زندگی اهالی دهکده ای کوچک و گمنام را به ناگاه متحول ساخت.

هدف از نقل این داستان این است که آن چه می بینیم ضرورتا همه واقعیت نیست . در واقع زندگی بسیاری از ما حکم همان  ظرف گلی اطراف مجسمه را دارد که واقعیت طلای ناب وجود ما را پوشانده و از نظر پنهان می کند.

فقدان هدف و توان نهفته ی سرکوب شده نه داستانی تکراری که بیماری عالم گیر است .

دنیا پرازکسانی است که همیشه مشغولند اما هیچ گاه نه منشا اثرند ونه راضی اند. زیادی کار می کنند وقت و انرژی صرف می کنند ودر قبال این هزینه ی هنگفت ارزش بسیار ناچیزی به دست می آورند  به این ترتیب زندگی سراسر مشقتی دارند اما به هیچ پیشرفتی نایل نمی آیند.

به این آمارو ارقام توجه کنید:

  • حدود 50 درصد کارگران آمریکایی احساس می کنند که در زیر بار وظیفه و ساعات کاری که هرروز نیز به میزان آن افزوده می شود در حال در هم شکستن هستند (موسسه ی کار و خانواده ها 2001)(2)

  • 88 درصد شاغلان می گویند که سخت در شعبده ی زندگی و کار گرفتارند (موسسه ی مشاوره آون 2000 )(3)

  • تنها 48 درصداز کارگران 35 تا 40 ساله از شغل خود راضی اند این در حالی است که در سال 1995 این نسبت بالغ بر 61 درصد بود. دربین افراد 55 تا 60 ساله نیز این موضوع به چشم می خورد . در این گروه نیز تنها 48 درصد رضایت دارند (هیات امنای کنفرانس 2002)(4)

  • سطح رضایت تمامی طبقات شاغل نسبت به سال 1995 کاهش یافته است (هیات امنای کنفرانس 2002)

بیش از هر چیز این آمار نشان می دهد مردم آمریکا اغلب در تقلای یافتن رضایت از کار و زندگی خویش اند و همین عامل دلسردی از سخت کوشی است ,تلاش بی وقفه ای که هیچ رضایت یا حس موفقیتی در پی ندارند. این موضوع درباره ی شما تا چه حد صحت دارد؟

حال این سوال پیش می آید که :

هدف چيست و داشتن آن چه ضرورتي دارد؟ يك هدف چه خصوصياتي بايد داشته باشد؟ آيا هدف بايد كمي باشد يا كيفي؟ چگونه مي‌توان هدفي را انتخاب كرد؟ بعد از آن‌كه هدف خود را انتخاب كرديم، در ارتباط با آن لازم است چه كاري انجام دهيم؟ و ...
در يك تعريف، هدف وضعيتي است كه مي‌خواهيم در آينده داشته باشيم. اگر خود نتوانيم وضعيت‌مان را در آينده تعيين كنيم،‌ ناچار محيط پيرامون‌مان، وضعيت را به ما تحميل مي‌كند. آنچه كه محيط بر ما حكم مي‌كند چه بسا با ما سازگاري نداشته باشد. پس چه بهتر كه خود، هدف مطلوب‌مان را معلوم كنيم و به سمتش در حركت باشيم.
انتخاب هدف، يكي از ضرورت‌هاي زندگي است كه اگر آگاهانه انجام نشود، نا‌آگاهانه صورت خواهد گرفت. يكي از ضرورت‌هاي انتخاب هدف، اين است كه تمركز ذهني را به همراه خواهد داشت. داشتن ذهني متمركز، يكي از شرط‌هاي لازم براي موفقيت است. يك ذهن متمركز قدرت تفكر و خلاقيت دارد و پر از انرژي است، بنابراين مي‌تواند در مسايل كنكاش كند و اعماق آنها را ببيند. نقطه روبروي ذهن متمركز، يك ذهن آشفته است. با يك ذهن آشفته نمي‌توانيم كاري از پيش ببريم و تمام انرژي‌مان صرف كارهاي بيهوده مي‌شود. دلايل عدم موفقيت با يك ذهن آشفته به قرار زير است:

  • يك ذهن آشفته، لبريز از ايده‌هاي گوناگون است كه ممكن است با يكديگر متضاد باشند. بنابراين پرداختن به يك ايده، ديگري را خنثي مي‌كند و هر دست‌آورد، دست‌آورد ديگري را از بين مي‌برد.

  • دريك ذهن آشفته، يك خط فكري به صورت ممتد جريان ندارد. يك فكر مي‌آيد و بعد توسط فكري ديگر قطع مي‌شود و پس از مدتي كه شخص از مسير اصلي فكري خود، منحرف شد، به ياد مي‌آورد و مجدداً ذهنش را روي موضوع متمركز مي‌كند. براي رسيدن به گنج، لازم است كه زمين را تا رسيدن به آن حفر كنيم. كسي كه ذهني آشفته دارد همانند جوينده‌اي است كه پس از كندن چند وجب از خاك، نقطه ديگري نظرش را جلب كرده و جهت كندن آنجا، از كارش دست مي‌كشد.

  • در يك ذهن آشفته، ارزش‌ها مرتب عوض مي‌شوند؛ زيرا حاصل تجربه و فراست نبوده‌اند. شخص با يك ايده روبرو شده و آن را به عنوان ارزش مي‌پذيرد. سپس با ايده ديگري روبرو مي‌شود و آن را به عنوان ارزش جديد مي‌

    پذيرد.

  • در يك ذهن آشفته، شخص نمي‌تواند از كارهايش دفاع كند؛ زيرا آنها را با معيار و دليل محكم و روشن، انتخاب نكرده است.

  • كسي كه يك ذهن آشفته دارد، ثبات شخصيت ندارد؛ بنابر اين محيط بر او تأثير مي‌گذارد. با از دست دادن يك چيز كوچك ناراحت و اندوهگين مي‌شود و با به دست آوردن يك چيز كوچك غرق شادي مي‌شود. هيجاني است و احساساتش كاذب مي‌باشد.

  • از يك ذهن آشفته، عمل نمي‌بينيم بلكه يك‌سري ايده است كه معمولاً تا عملي‌شدن فاصله زيادي دارند و امكان رسيدن به آنها نيست.

  • كسي كه ذهني آشفته دارد، قدرت اراده ندارد. داشتن اراده، نيازمند ثبات است. تا زماني به عهد خود پايبند مي‌مانيم كه اصل آن را پذيرفته باشيم و آن اصل، برايمان مهم و با ارزش باشد. وقتي كه شخص، قدرت ثبات را از دست داد، ديگر نمي‌تواند برسر عهد خود باقي بماند.

  • كسي كه داراي ذهني آشفته است، توان تصميم‌گيري ندارد و دائماً از محيط و ديگران تأثيرپذير است و در برابر آنچه به او عرضه مي‌شود از جمله تبليغات، مغلوبه است.

  • يك ذهن مشوش، نمي‌تواند انرژي‌هايش را حفظ كند بنابراين زود خسته مي‌شود و با رسيدن به اولين نتايج و محصولات دست از كار مي‌كشد و يا اين‌كه نمي‌تواند خطاهاي كار خود را پيدا كند، بنابراين دائماً اين خطاها را تكرار مي‌كند.

  • كسي كه داراي ذهني آشفته است، در برابر مسايل، قدرت انتخاب و انعطاف را از دست مي‌دهد.

حال كه با ضرورت هدف آشنا شديم، كمي هم درباره ويژگي‌هاي آن صحبت كنيم. اولين مطلبي كه خوب است در اين باره بدانيم، اين است كه هدف با آرزو تفاوت دارد. آرزو يعني رسيدن به چيزي كه آن را نداريم ولي هدف يعني آشكار كردن آنچه كه داريم ولي هنوز ناپيداست. معمولاً هدف با آرزو اشتباه ‌گرفته مي‌شود. آرزو، ما را از واقعيت دور مي‌كند و به توهم مي‌كشاند و ذهن را اسير و آشفته خود مي‌كند بنابراين بهتر است كه از آن اجتناب شود.
هر كدام از ما گنج‌هاي بي‌شماري در درونش دارد كه لازم است كه اين گنج‌ها را استخراج و آشكار كند؛ گنج‌هايي همچون دانايي، مهرباني، آرامش، اقتدار، پاكي، اخلاق نيكو، حياء و ... . اين گنج‌ها كه همگي حالتي كيفي دارند، مي‌توانند با توجه شرايطي كه در آن آشكار مي‌شوند، تبديل به نتايج و ثمرات عيني ‌شوند. براي مثال، آن‌كس كه دانايي خويش را آشكار ‌كند، معلمي خواهد شد كه تعاليمي را ارائه مي‌دهد و شاگرداني را تربيت مي‌كند تا اين تعاليم را پاسداري كنند؛ آن‌كس كه اقتدار خويش را آشكار كند، رهبري خواهد شد كه يارانش را در راه رسيدن به هدف‌شان ياري مي‌كند و به همين ترتيب همه گنج‌ها، دست‌آوردهاي عيني و ملموس خواهند داشت. 
تحقق يك هدف، فرايندي است كه در آن كيفيتي تبديل به كميت(هايي) مي‌شود. اين فرايند چهار مرحله دارد كه عبارتند از : قصد، مأموريت، افق حركتي و برنامه. هركدام از اين مراحل، ويژگي‌هايي دارند و پرداختن به آنها شرايطي دارد.

کلام آخر:

مديران بايد اهداف سازماني‌اي را توسعه دهند که در بلندمدت و کوتاه مدت سازگاري داشته باشند. مديران بايد اهداف سازماني‌اي را برقرار کنند که منعکس‌کننده‌ي آميزه‌ي مطلوبي از چارچوب‌هاي زماني و پشتيباني‌کننده‌ي يکديگر باشند. اهداف کوتاه‌مدت بهتر است با اهداف بلندمدت سازگار و بيان‌کننده‌ي هدف‌هايي باشند که در حدود يک تا دو سال به آنها رسيد.

فرستاده شده توسط: یاشار نورپور

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید