هدف، اصل اول از اصول دمینگ، بخش 1

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

در اواخر دهه 1970 دكتر دمينگ چهارده نكته مهم را برشمرد كه اين به درك فرضيه ايشان كمك ميكند. هنگامي كه اين ها باهم به كار گرفته شوند بيانگر فلسفه اي از حيات هستند. این نکات عبارت اند از :

 

 

-مفهوم هدف: ايجاد اهداف ثابت و دايم براي بهبود كيفيت محصول و خدمات ( براي اصلاح و پيشرفت توليد و خدمات داشتن ديدگاه و شناخت كلي از كاري كه مي خواهيم انجام دهيم الزامي است)

 

 

 

 

 

2- انطباق مديريت سازمان ها با اين فلسفه نوين ( فراگيري فلسفه جديد و آموزش آن به كاركنان ، توزيع كنندگان و مشتريان و به مفهومي تعاون به نفع همه )

 

3- تغيير شيوه قديمي بازرسي انبوه محصولات و خدمات در خاتمه كار ( كاهش ضايعات )

 

4- عدم تشويق و پاداش تنها بر اساس قيمت هاي در مقابل سعي در كمتر نمودن هزينه كل از راه دريافت مواد اوليه از تعداد كمتري از عرضه كنندكان

 

5- بهبود و بازسازي مداوم تك تك فرآيندهاي برنامه ريزي ، توليد و ارائه خدمات ( هميشه چيز بهتري وجود دارد ! )

 

6-  جانشيني روش جديد و آموزش نيروي انساني و كاربرد آمار ( تلاش براي پيشرفت )

 

7- انطباق و جانشيني سرپرستان به منظور تمركز سرپرستي بر ياري رساندن به افراد براي انجام بهتر وظايفشان ( كيفيت قابل تفويض نيست . مديريتي كه توانايي ها و استعداد هاي مختلف افراد را تشخيص دهد مديريتي موفق است )

 

8- از بين بردن ترس از برنامه هاي جديد و تشويق ارتباطات دوطرفه ( همكاري و تعاون همراه با احترام متقابل )

 

9- شكستن سد ارتباطي بين كاركنان و تشويق به حل مشكل از راه كار گروهي ( راه اندازي سيستمي بر پايه تعاون زيرا كه سيستم موفق افرادي موفق دارد )

 

10- تبعيض نگذاشتن بين نيروي كار و پرهيز از تعيين اهداف چندگانه و متعدد براي دست اندر كاران مديريت ( كنار گذاشتن شعار و اندرز و هرچه كه مانع پيشرفت شود )

 

11- از بين بردن موانع و عواملي كه باعث خدشه دار كردن غرور كارگران مي شود ( كنار گذاشتن اهداف دست نيافتني زيرا كه نتيجه كار بازتابي از روش كار است )

 

12- تشويق همه كاركنان براي كسب آموزش هاي بيشتر و همچنين خودپروري ( هدف از كار بايد لذت از كار باشد )

 

13- فعاليت همه جانبه در جهت ايجاد تحول در سازمان ( وارد شدن به برنامه آموزشي سالم )

 

14-حذف شعارها و اهداف بي مورد و غير واقعي ( به انجام رساندن كامل تغيير - تثبيت و تقويت)

 

 

 

 

 

كل اين چهارده نكته يك هدف را دنبال مي كنند: اين كه شرايطي را فراهم كند تا مردم با لذت كار كنند. هنگامي كه شركتي هيچ انگيزه و هدفي نداشته باشد كاركنان آن چگونه مي توانند با لذت كار كنند

 

تشریح مفهوم هدف،اصل اول ازاصول دکتر دمینگ

 

هر سازماني‌ داراي‌ اهداف‌ مختلفي‌ است‌ كه‌ لازم‌ است‌ كاركنان‌ درجهت‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ اهداف‌ تلاش‌ كنند. اما آنچه‌ مهم‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ در دنياي‌ رقابتي‌ امروز براي‌ بقاي‌ سازمان‌ و رقابت‌ با ديگر موسسات‌ بايد مهمترين‌ و ارزنده‌ترين‌ هدف‌ سازمان‌ بهبود مستمر محصول‌ باشد.
‌در اين‌ راستا لازم‌ است‌ سازمان‌ موقعيت‌ و جايگاه‌ خود را در زمينه‌ استانداردهاي‌ جهاني‌ شناسايي‌ كرده‌ سپس‌ با تعيين‌ بهبود مستمر محصولات‌ به‌ عنوان‌ يك‌ هدف‌ ثابت‌ و مشخص، بهترين‌ راه‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ را نيز شناسايي‌ كرده‌ و درجهت‌ دستيابي‌ به‌ آن‌ تلاش‌ كند.
‌كسي‌ كه‌ هدف‌ را نشناسد نمي‌تواند راه‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ را بيابد و كسي‌ كه‌ موقعيت‌ خود را نشناسد نمي‌تواند هدفي‌ را تعريف‌ كند!

 

کلیه پیشرفت های انسانی - اعم از اختراعات کوچک و بزرگ ، کشفیات پزشکی، دستاورد های فنی ، موقیت های تجاری - پیش از آنکه جامه عمل بپوشند، در ذهن جریان داشته اند. گردش قمرهای کوچک مصنوعی به دور زمین ، نتیجه اختراعی تصادفی نبوده ، بلکه حاصل تفکر دانشمندانی است که "فتح فضا" را به صورت هدفی در برابر خویش قرار داده اند.
هدف چیزی است که میخواهیم به آن دست پیدا کنیم. هدف چیزی فراتر از یک رویاست. هدف رویایی است که برای تحقق آن کوششی به عمل میاید. هدف خیال مبهم باری به هر جهت نیست بلکه روشن " انگیزه ای برای تلاش " است.
بدون تعیین هدف هیچ چیز اتفاق نمی افتد. هیچ قدمی برداشته نمیشود. اگر هدفی وجود نداشته باشد ، زندگی برای انسان معنا نمیابد، حرکتش جهتی نمیگیرد و مقصدی مشخص نمی گردد و هیچ کس نمیفهمد دارد به کجا کشیده میشود. لزوم هدف برای موفقیت ، همانند ضرورت هوا برای حیات است. هیچ انسانی بدون داشتن هدف به موفقیت دست نمی یابد. هیچ کس بدون هوا زنده نمی ماند پس مقصد خود را دقیقا مشخص کنید!

 

 

 

زندگی هر کدام از ما تحت تاثیر عوامل مختلفی قرار دارد . آن عوامل شامل : محیط اطراف ما ، جایی که زندگی میکنیم ، چه نوع والیدنی داریم ، درچه مدرسه ای بوده ایم و دوستان ما چه کسانی هستند. اما از بین تمام آن عوامل که در زندگی ما تاثیر میگذارند هیچ کدام به اندازه ی قدرت خیال پردازی در انجام دادن کارها موثر نیست. خیالات ، تجسم ان نوع زندگی هستند که آرزو داریم به سوی آن هدایت شویم ، بنابراین وقتی به رویاها اجازه میدهیم ما را با خود ببرند، نیروی خلاقی ایجاد میکنند که میتواند بر تمام موانعی که دستیابی به اهداف مان را به تاخیر می اندازد، غلبه نماید. برای مهار کردن این قذرت ، تخیلات باید درست تعریف شوند چرا که یک آینده ی نا معلوم ، قدرت و نفوذ کمی دارد. برای اینکه واقعا به رویاهای خود دست یابیم و برای اینکه تصمیم مان را درباره ی آینده ی خود عملی کنیم رویاهای مان باید واضحح و آشکار باشند.
فرض کنید فردی میخواهد ساختمانی بسازد. ابتدا در خیال خود شکل ساختمان را مجسم می کند بعد روی کاغذ نقشه ی آن را پیاده میکند به طوری که تمام جزیات را روی نقشه می آورد و سپس شروع به ساختن آن می کند.

 

داشتن میل و اشتیاق سوزان برای غلبه بر موانع و رسیدن به اهداف عالی و بزرگ ضرورت دارد. برای اینکه به اشتیاق سوزان برسید، باید اهدافتان صد در صد شخصی باشد. این ها باید اهدافی باشند که برای خودتان انتخاب میکنید و نه آن اهدافی که دیگران برای شما برمیگزینند و یا اهدافی که شما برای راضی کردن دیگران انتخاب میکنید ، بنابراین افراد مختلف خواسته های قلبی ای دارند که مال خود آنهاست و هر فردی باید آهنا را برای خود پیدا کند و شاید پیدا کردن اهداف واقعی زمان بر باشد. این اهداف هستند که در فرد ایجاد شور و اشتیاق میکنند و به زندگی او پویایی و حرکت میبخشند و انرژیدر زندگی او به جریان می افتد و باعث میشودبر موانع غلبه کند. پس باید اهداف واقعی خودمان را پیدا کنیمو جزیات آن را مشخص کنیم چون اهداف تعریف شده مانند رویای تعریف شده مثل آهنربا عمل میکنند. آن ها ما را در مسیر خود می کشند. هر چه بهتر آنها را تعریف و توصیف کنیم، هر چه سخت تر در راستای به دست آوردن آنها کار کنیم ما را با نیروی بیشتری می کشند. چالش های زندگی مانع حرکتمان در جاده ی موفقیت میشوند پس آهنربای قوی تری نیاز داریم که مار را به سمت جلو بکشد.

 

 هدف عبارت است از: نقطه ای که تمام فعالیت های سازمان ، معطوف به آن بوده و همه تلاش ها و کوشش ها به منظور دستیابی به آن انجام می گیرد. بر این اساس ، هدف تعیین کننده مسیر حرکت و جهت اصلی سازمان بوده ، و نتیجه نهایی و مقصود غایی است که سازمان می خواهد به آن دست بیابد.
امکانات و منابع هیچ فرد و سازمانی نامحدود نیست ؛ از این رو لازم است که هر فرد و سازمان ، با در نظر گرفتن منابع ، امکانات و توانایی های خود و با توجه به شرایط مختلف سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی ، هدف یا اهداف مشخص و روشنی را برای خود تعریف ، و تمام فعالیت ها و تلاش های خود را در جهت دستیابی به آن اهداف هدایت کند..

 

  اولین نکته مهم و حیاتی در فرایند برنامه ریزی ، تعیین هدف یا اهداف است. اهداف ، عنصر اصلی برنامه ریزی بوده و برنامه ها برای دستیابی به آن طراحی و سپس اجرا می شوند. تمام کارها و وظایف مدیران سازما، اعم از برنامه ریزی ، تصمیم گیری ، سازماندهی و کنترل ، به منظور دستیابی به این اهداف است . پس ، اهداف ، مبنای برنامه ریزی ، و هسته اصلی تمام وظایف و کارهای مدیران هستند. همچنین اهداف سازمانی به فعالیت ها، تلاش ها و حرکت سازمان جهت داده و آن ها را در مسیر معین و مشخصی رهنمون می شوند.
برخی از صاحب نظران و نویسندگان مدیریت ، اهداف و نقش آن ها را در سازمان این گونه تبیین می کنند. اهداف دقیقا مشخص می کنند که سازمان به کجا می خواهد برود و چه چیزی را باید به دست آورد. همچنین اهداف به مدیران این امکان را می دهند تا برنامه هایی را طراحی کنند که به رسالت سازمان را به واقعیت تبدیل کنند.
در واقع باید گفت که هدف سازمان ، نوعی وضعیت مطلوب و مورد نظر است که سازمان قصد دستیابی به آن ها را دارد. در این زمینه نقش اصلی مدیریت ارشد سازمان ، تعیین اهداف عالی و استراتژی های سازمان ، و ایجاد شرایط و محیطی مناسب برای اجرای این استراتژی ها در جهت رسیدن به اهداف می باشد. به منظور سنجش اثر بخشی سازمان ، باید هدف های مورد نظر سازمان شناسایی ، سپس عملکرد آن سنجیده و ارزیابی شود؛ زیرا اثر بخشی سازمان عبارت است از درجه یا میزانی که سازمان به هدف های مورد نظر خود نزدیک می شود. بنابراین ، همه سازمان ها باید در مرحله ای از زمان تعیین کنند که تا چه اندازه در جهت رسیدن به اهدافشان عمل کرده و تا چه میزان به موفقیت دست یافته اند.
از روش های شناخته شده در تعیین اهداف سازمانی که از دهه
۱۹۵۰ میلادی تاکنون از آن استفاده شده ، مدیریت بر مبنای هدف  است ، که پیتر دراکر آن را طراحی کرده است . این روش مدیریت بر اساس فلسفه مشارکت کارکنان استوار است . مشارکت کارکنان باعث تقویت ارتباط میان مدیران و کارکنان شده و در نتیجه انگیزه شغلی آنان را افزایش خواهد داد. بنابراین ، مدیریت بر مبنای هدف ، به تشخیص ‍ بسیار خوب و روشن ، و برقراری ارتباط بین مدیران و کارکنان نیاز دارد.
  روش مدیریت بر مبنای هدف ، عملا نیز بر این نکته تاءکید دارد که هر قدر سازمان ها در رسیدن به اهدافشان نزدیک تر باشند، اثر بخش تر هستند.
اگر هدف های سازمان مشخص نشود، مسیر حرکت سازمان روشن نخواهد شد، و زمانی که مسیر حرکت سازمان و جهت فعالیت های آن مشخص ‍ نباشد، ابهام و سر در گمی سازمان فرا گرفته و کارکنان دچار بلاتکلیفی خواهند شد. بی تردید این مساءله ، کاهش میزان اثر بخشی سازمان را به دنبال دارد.

 

ادامه دارد

 

فرستاده شده توسط: یاشار نورپور

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید